احساس من از زندگی ...

شنبه 6 اسفند 1390

بدون شرح !

نویسنده: مهرداد   

به تو که فکر می کنم ...
بی اختیار ...
به حماقت خود لبخند می زنم !
سیاه لشکری بودم ...
در عشق تو !
و فکر می کردم بازیگر نقش اولم !!!
افسوس ...

-------------------

چقدر سخته دستای کسی رو که دوستش داری تو دستای کس دیگه ای ببینی و نتونی چیزی بگی ....


دوشنبه 12 دی 1390

4 ماه و اندی گذشت ...

نویسنده: مهرداد   

چهار ماه گذشت و من مجدد هوس نوشتن کردم ...

در این چهارماه اتفاقات خیلی خوب و خیلی بد برایم رقم خورد ، اتفاق خوب و مبارک اینکه خیلی راحت شدم از یک تعهد کاری یک تعهد که فکر مرا به خود مشغول کرده بود یک تعهد کاری که من را از من ناامید کرده بود و ... خیلی خوشحالم که اون تعهد رو به اتمام رساندم ...

یک تجربه خوب به تجربه هایم اضافه شد خوشحالم ...

دوشنبه 28 شهریور 1390

فرصت!

نویسنده: مهرداد   

فرصتی دوباره خواهم داد گر خودت بیایی

فرصتی دوباره خواهم داد گر خودت باشی

فرصتی دوباره خواهم داد گر شروع کننده ای خوب باشی

فرصتی دوباره خواهم داد گر قدر بدانی

فرصتی دوباره خواهم گر ...

گر ...




جمعه 25 شهریور 1390

پل عبورت بودم ...

نویسنده: مهرداد   

فقط پلی بودم برای عبورت ...
فکر تخریب من نباش!
به آخر که رسیدی...
دست تکان بده خودم فرو می ریزم

شنبه 12 شهریور 1390

مکالمه زبان

نویسنده: مهرداد   

بعد از اینکه کلی وقت و فرصت رو غنیمت نشمردم بالاخره تصمیم گرفتم برم و برای کلاس مکالمه ثبت نام کنم امروز رفتم تعیین سطح دادم تعجب کردم ! چون گفتن از Level 5  باید شروع کنم تعجبم از این بود که فک میکردم همون سطح 2 - 3 باشم ولی آفرین به خودم هر چی در مصاحبه پرسید جوابشو دادم امتحان کتبی اشون خیلی سخت و حوصله بر بود گرچه من تونستم از 50 تا به 20 تاش جواب صحیح بدم.

حسابی خوشحالم کرد ، بابا ما اینقدر زبانمون خوب بوده خودمون خبر نداشتیم ! اینجاس که میگن به خودت ایمان داشته باش ، تو میتونی


شنبه 12 شهریور 1390

عید فطر

نویسنده: مهرداد   

عید فطر آمد ، امسال مجلس دو روز تعطیلی اعلام کرده بود به جمعه هم که کنارش دیگه دل تو دل کارمندها نبود اینو میشد از چشماشون و تبریک هاشون و زیاد نشستنشون فهمید ! آخه قبلاً هرکی میومد فقط برا تبریک میومد امسال شده بود تبریک + روز نشینی و شب نشینی چشتان روز بد نبیند خونه که تنها باشی مجبوری پذیرایی هم بکنی !!

عید خوبی بود سربلند بودم چون روزه ام رو مثل سالهای قبل گرفته بودم و خوشحال بودم که تونستم از امتحان الهی یه نمره 10 ای بگیرم و قبول بشم + اینکه انتظار دریافت 21 پیامک تبریک از دوستان رو نداشتم !

گرچه انتظار دریافت پیامک از بعضی دوستان داشتم که شرمنده کردن و فراموش کردن مثل روز تولد ! این فراموشی ها درس زندگیست و دوستان داد میزنن که ما رو بیشتر بشناسید ما اینیم که می بینی

شنبه 12 شهریور 1390

شب قدر90

نویسنده: مهرداد   

اولین شب قدر ر ترجیح دادم خدمت به خلق خدا را بر گزینم و بیشتر به خدایم فکر کنم ! اما شب دوم و سوم کلید های قلبم بیشتر از قفل های ذهنم بود فرجام خود را در مسجد کنار بچه های امروز دیدم حس عجیبی داشتم وقتی بچه ها می خندیدن و مسئولین مسجد با جملاتی از قبیل "صلوات بفرستید و سکوت کنید"دوستان کوچک با صدایشان فضای معنوی مسجد رو بهم نزنن" گاهی اوقات خندم میگرفت گاهی اوقات گریه ! خنده از باب اینکه خنده های بچه ها منو به یاد کودکی هام و اون زمانی مینداخت که ما هم مثل اونا از این شیطونی ها می کردیم ... گریه از این بابت که مسئولین مسجد فک نمی کردن که شاید با این جمله هاشون دل بچه ها رو بشکونن اشتباه نکنید من موافق این نیستم که در سوگ علی بخندن ولی اعتقاد بر این دارم که هر چیزی راه و روش خاص خودشو داره بگذریم ...

شب قدر خوبی بود و دلم آرام گرفت و احساس پاکی کردم

جمعه 28 مرداد 1390

مرگ ؟

نویسنده: مهرداد   

...و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت


و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده ی پرواز دگرگون می شد


و نپرسیم که کجاییم


و نپرسیم که فواره ی اقبال کجاست


و نپرسیم که چرا قلب حقیقت آبی است


پشت سر خستگی تاریخ است..

جمعه 28 مرداد 1390

عاشق تر

نویسنده: مهرداد   

عاشق تر از این بودم اگر لحظه ی پرواز
 در دست نجیب تو کلید قفسم بود
عاشق تر از این بودم اگر عطر نفسهات
در لحظه ی بی همنفسی ‚همنفسم بود
عاشق تر از این بودم اگر فاصله ها را
این آینه ی شب زده رو تکرار نمی کرد
 عاشق تر از این بودم اگر هق هق ما را
 این سایه ی سرمازده انکار نمی کرد
با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی
تو نقش تبسم را ‚ از آینه دزدیدی
 عاشق تر از این بودم اگر در شب وحشت
مثل تپش زنجره نایاب نبودی
عاشق تر از این بودم اگر وقت عبورم
 آنسوی سکوت پنجره خواب نبودی
عاشق تر از این بودی اگر ثانیه ها را
 اندوه فراموشی من تار نمی کرد
 عاشق تر از این بودی اگر این دل ساده
اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد
با تو بهترین بودم ‚همسایه ی خورشیدی
تو نقش تبسم را ‚ از آینه دزدیدی

جمعه 28 مرداد 1390

چه حکمتی ست؟

نویسنده: مهرداد   

وقتی نگاه می کردم 
از گل به خار رسیدم 
با خود گفتم 
پروردگارا ?
چه فلسفه یی ست 
در این همسایگی 
و چه حکمتی ست در این بیگانگی

سه شنبه 25 مرداد 1390

بدون شرح

نویسنده: مهرداد   

 من نه تنها هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من× ×
من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد

سه شنبه 18 مرداد 1390

در قیامت

نویسنده: مهرداد   

در قیامت

آنطور فریاد زنم

تا گوش عالم از خیانت پر شود .

شاید روزه ای را باطل و یا افطار کند .

دوشنبه 10 مرداد 1390

اول ماه مبارک رمضان

نویسنده: مهرداد   

ماه رمضان آمد

ماه احساس و برکت آمد

ماه ضیافت آمد

ماه الهی آمد

اما ما چقدر از ضیافت دهندگانیم و چقدر از برکت خدا سهم داریم و چقدر الهی هستیم ؟

انشاا... که همه صفات ماه مبارک رمضان همه صفات شما نیز باشد و ماه مبارک رمضان را به معنای واقعی درک کرده  باشید .

 "هوا 40 درجه بالای صفر است " را در خلوت بگوییم نه در عموم !

از روزه سوء استفاده نکنیم ! روزه گرفتن پز دادنی هم باشه برای شیطان پز دادنیه  نه برای هم نوع هایمان

فقرا در این ماه فراموش نشوند .

التماس دعا

شنبه 8 مرداد 1390

رفتار بد یا شخصیت بد ؟

نویسنده: مهرداد   

گاهی اوقات رفتار بد را بر شخصیت یک فرد بسط می دهیم ! مهم این است رفتار بد یا شخصیت بد ؟

وجود زشت یا کار زشت ؟

بهتر است بگوییم از رفتارش نه از خودش


جمعه 7 مرداد 1390

دل گرفتگی

نویسنده: مهرداد   

هر
موقع
دلم
میگیره !
هر موقع
احساس می کنم
باید
خلوت
کنم !

با انواع و اقسام MP3 ها اموراتم را میگذرونم ولی ...

ولی اگر دل گرفتگی شدید  باشه فقط یک چیز می تونه در مقابل همه Track های شنیده شده بایستد و آن Track زیر است .

دانلود (دریافت فایل)

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :